سبط ابن الجوزي ( مترجم : محمدرضا عطائى )

240

تذكرة الخواص ( شرح حال و فضائل خاندان نبوت ) ( فارسي )

( 1 ) در روايتى آمده است كه ابن ملجم به امير المؤمنين عرض كرد : مرا به مركب سوار كن او را بر اسب كهرى سوار كرد و رفت ، امير المؤمنين ( ع ) اين شعر را خواند . . . ( 2 ) ابو سعد مىگويد : يزيد بن هارون به نقل از هشام بن حسان و او از محمد بن عبيده نقل كرده است كه حضرت على ( ع ) فرمود : « چه چيز مانع شده است كه شقىترين فرد شما بيايد و مرا بكشد ، خدايا من باعث ناراحتى آنها شده‌ام و آنها مرا رنجانده‌اند آنان را از من و مرا از دست آنان آسوده كن ! » . ( 3 ) ابن سعد ، به نقل از وكيع بن جراح و او از اعمش ، از سالم بن ابو جعد به نقل از عبد اللّه بن سبيع مىگويد : از على ( ع ) شنيدم كه مىگفت : « بايد اين ( محاسنم ) وسيلهء اين ( خون سرم ) رنگين گردد پس چه باعث شده است كه شقىترين فرد اين امت منتظر بماند ؟ » گفتند : يا امير المؤمنين او را به ما معرفى كنيد تا ما همهء دودمان او را نابود كنيم فرمود : « در آن صورت به خدا سوگند كه شما كسى را مىكشيد كه قاتل من نيست » عرض كردند : پس جانشين خودت را براى ما معرّفى كن ! فرمود : « خير ، ولى من شما را وامىگذارم به چيزى كه رسول خدا ( ص ) شما را واگذارد » پرسيدند : شما وقت ديدار پروردگارتان چه مىگوييد ؟ فرمود : مىگويم : « خدايا من تو را در ميان مردم واگذاردم ، اگر خواستى آنها را اصلاح كنى و اگر خواستى به تباهى بكش » « 1 » . ( 4 ) ابن سعد به نقل از سليمان بن قاسم ثقفى و او از مادرش از قول ام جعفر و او از كنيز على ( ع ) نقل كرده ، مىگويد : من آب به دست على ( ع ) مىريختم ناگهان سرش را بلند كرد و محاسنش را روى دست گرفت و به سمت بينى بالا برد و گفت : « چه زيبايى كه به خون سرم رنگين شوى ! » و روز جمعه چنان شد . ( 5 ) جريان شهادت امام و علّت آن سيره‌نويسان ، از جمله محمد بن اسحاق ، هشام بن محمد ، سدى و ديگران نقل كرده‌اند كه سه نفر از خوارج به نامهاى عبد الرحمن بن ملجم مرادى كه از قبيل حمير - به

--> ( 1 ) در متون شيعه ، اين مطالب نيامده است - م .